السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

873

تعليقات نقض ( فارسى )

اگرش چشم راست بين بودى * راست كردار و راست دين بودى دست بيداد ظلم نگشادى * جاى آن حبس خلعتش دادى اى بسا راست بين كه شد مبدل * از حسد حسّ او و شد أحول آنكه أحول بود ز اوّل كار * چون شود حالش از حسد هشدار آفت ديدهء جسد رمد است * رمد ديدهء خرد حسد است از حسد ديدهء خرد شد كور * وز رمد ديدهء جسد بىنور جان حاسد ز داغ غم فرسود * وز غم آسوده خاطر محسود دائما از طبيعت فاسد * بر خدا معترض بود حاسد كه چنان مال يا منال چرا * مر فلان را همى دهد نه مرا گر بدانم نميكند خوشدل * كاش ازو نيز سازدش زايل حسد المرء يأكل الحسنات * و ان اعتاد كسبها سنوات نكشد از شر شرر هيزم * آن ضرر كز حسد كشد مردم آن حسد خاصه كاهل نفس هوا * مىبرند از گزيدگان خدا جاى اينان مقرّ قرب و وصال * جاى آنان جحيم بعد و نكال ز آسمان مه همى دهد پرتو * بر زمين سگ همى زند عوعو ز آسمان خور همى درخشد فاش * بر زمين كور مىشود خفّاش خبر يافتن امام زين العابدين از مديح فرزدق و دوازده هزار درم فرستادن براى وى ، و گفتن فرزدق كه : من اشعار بسيار گفته بودم و مدايح دروغ آورده ، اين ابيات بهر كفّارت بعضى از آنها گفتم براى خداى عزّ و جلّ و دوستى فرزندان رسول صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم . قصهء مدح بو فراس رشيد * چون بدان شاه حق‌شناس رسيد از درم بهر آن نكو گفتار * كرد حالى روان ده و دو هزار بو فراس آن درم نكرد قبول * گفت مقصود من خدا و رسول بود از آن مدح نى نوال و عطا * ز آنكه عمر شريف را ز خطا